http://www.persianmirror.com/images/mashhad.jpg
تقدیم به همه ی شهدا از صدر اسلام تا ظهور حضرت حجت(عج)
شهید سید رضا - شهيد امام رضا(ع) - ماجرايی خواندنی از پيدا شدن يک شهيد
اوايل سال 72 بود و گرماى فكه. در منطقه عملياتى والفجر مقدماتى، بين كانال اول و دوم، مشغول كار بوديم. چند روزى مى شد كه شهيد پيدا نكرده بوديم. هر روز صبح زيارت عاشورا مى خوانديم و كار را شروع مى كرديم. گره و مشكل كار را در خود مى جستيم. مطمئن بوديم در توسلهايمان اشكالى وجود دارد. آن روز صبح، كسى كه زيارت عاشورا مى خواند، توسلى پيدا كرد به امام رضا(ع). شروع كرد به ذكر مصائب امام هشتم و كرامات او. مى خواند و همه زار زار گريه مى كرديم. در ميان مداحى، از امام رضا طلب كرد كه دست ما را خالى برنگرداند، ما كه در اين دنيا هم خواسته و خواهشمان فقط باز گردان اين شهدا به آغوش خانواده هايشان است و...
هنگام غروب بود و دم تعطيل كردن كار و برگشتن به مقر. ديگر داشتيم نااميد مى شديم. خورشيد مى رفت تا پشت تپه ماهورهاى روبه رو پنهان شود. آخرين بيل ها كه در زمين فرو رفت، تكه اى لباس توجهمان را جلب كرد. همه سراسيمه خود را به آنجا رساندند. با احترام و قداست، شهيد را از خاك در آورديم. روزى اى بود كه آن روز نصيبمان شده بود. شهيدى آرام خفته به خاك. يكى از جيب هاى پيراهن نظامى اش را كه باز كرديم تا كارت شناسايى و مداركش را خارج كنيم، در كمال حيرت و ناباورى، ديديم كه يك آينه كوچك، كه پشت آن تصويرى نقاشى از تمثال امام رضا(ع) نقش بسته، به چشم مى خورد. از آن آينه هايى كه در مشهد، اطراف ضريح مطهر مى فروشند. گريه مان درآمد. همه اشك مى ريختند. جالب تر و سوزناكتر از همه زمانى بود كه از روى كارت شناسايى اش فهميديم نامش «سيد رضا» است. شور و حال عجيبى بر بچه ها حكمفرما شد. ذكر صلوات و جارى اشك، كمترين چيزى بود.
شهيد را كه به شهرستان ورامين بردند، بچه ها رفتند پهلوى مادرش تا سرّ اين مسئله را دريابند. مادر بدون اينكه اطلاعى از اين امر داشته باشد، گفت: «پسر من علاقه و ارادت خاصى به حضرت امام رضا(ع) داشت...».
از خاطرات برادران تفحص
مسابقات کاراته قهرمانی کشور (سبک کان ذن ریو) (9، 10 و 11 آبان) در محمد شهر کرج: این چند تا عکس رو همین جوری بطور رندوم انتخاب کردم و برای بازدید گذاشتم. امیدوارم خوشتون بیاد.

ادامه مطلب
۱ـ یک مبارز به هیچ گروهی تعلق ندارد: گرچه او برای انجام هنرهای رزمی نهاد یا موسسه ای خاص دارد اماسعی می کند تا تکنیک هایی را از سایر سبک ها برداشت نموده و مجموعه ای مرکب برای خود ایجاد کند.
۲ـ یک جنگ جو باید ساده بگیرد: تکنیک های او باید بر مهارت های کلی حرکتی وابسته باشد. اگر حرکتی بد و پیچیده انجام شود شکست حتمی است. تکنیک های ساده که سریع تر و تند تر اجرا می شود او را زنده نگه می دارد.
۳ـ مبارزی که خوب تمرین می کند بهتر می جنگد: هرچه با تلاشی بیشتر به تمرین بپردازید مبارزه ای ساده تر خواهید داشت. تمرین زیاد تنها با تمرین واقعی در صحنه های برخورد واقعی حاصل می شود و به قول معروف نابرده رنج گنج میسر نمی شود پس هر وقت که خسته شدی فوری تمرین رو ول نکنید.
۴ـ یک مبارزه در لباسی تمرین می کند که با همان نیز مبارزه واقعی دارد: او باید با لباسی تمرین که می بایست در طی یک مبارزه واقعی پوشیده باشد چه ان لباس لباس کار باشد جین باشد یا لباس خانه باشد تفاوتی ندارد. اگر عضو تیم است باید با تمام ابزار لازم که در ماموریت حمل می کند تمرین کند.
۵ ـ یک مبارز باید دارای وضعیت روحی مثبتی باشد: او با این شعارها اشناست گفته هایی که این موضوع را القا می کند که همتای او هرگز تسلیم نمی شود. هر که شهامت دارد پیروز است.
۶ ـ یک مبارز انعطاف پذیر است: در تمرین و مبارزه او هرگز فقط کاری را که دلش می خواهد انجام نمی دهد بلکه خود را با محیط و تغیرات مبارزه وقف میدهد.
۷ـ یک مبارز همه چیز را ارزیابی می کند: او همواره تکنیک ها و تاکتیک های خود را می سنجد و مسایل را زیر سوال می برد و به دنبال راه هایی می گردد تا اطلاعات خود را افزایش دهد. او هرگز نمی گوید این راه تنها راه چاره است.
۸ ـ یک مبارز وضعیت فیزیکی خود را به خوبی حفظ می کند: اگر چه عقل او نخستین سلاح وی محسوب می شود ولی با این وجود می داند که حفظ ترکیب و تناسب اندام به او کمک خواهد کرد که تکنیکهای خود را به موقع اجرا کند. اعتماد به نفس خود را افزایش دهد و نیروی تبحر خود را تقویت نماید.
۹ـ یک مبارز یک حرفه ای ارام و موقر است: او ساده باقی می ماند. به خود نمی نازد. او صرفا به مبارزه به عنوان بخشی ضروری در شغل خود می نگرد و در سطح غیر حرفه ای به این مبارزه به چشم یک تمرین و یک ورزش و یک هنر رزم می نگرد و امید آن دارد که در زندگی روزمره هرگز نخواهد از آن استفاده ابزاری نماید.
۱۰ـ یک مبارز هرگز تعلیمات خود را متوقف نمی کند: او همیشه درپی یافتن روش ها و تکنیک های برتر است حتی اگر هزینه ای را نیز متحمل شود. شاید امکان برخورد در نوع شغل یا زندگی خصوصی وی وجود داشته باشد در هر حال او باید مثل یک اسفنج باشد و هر طرح خوب اموزشی را جذب کند. اما به قول یه استادی بسیاری در فکر پیروزی هستند اما تنها تعداد بسیاری معدودی میل به اماده سازی خود برای پیروزی دارند.
۱۱ ـ یک مبارز هرگز فراموش نمی کند که همیشه یک شاگرد است: اگر یک تکنیک را از فردی آموخت او را به اسم مربی می شناسد و احترامش را تا ابد نگاه می دارد حتی اگر روزی از او فراتر رفته و از او سبقت گرفته باشد که اگر غیر از این باشد اصل مبارزه را فراموش نموده و باید از ابتدا درسش را شروع نماید.
۱۲ ـ یک مبارز هرگز در پایان مبارزه بدون تشکر از حریفش صحنه را ترک نمی کند: او به خوبی می داند که اگر پیروز شده باشد با استفاده از نیرو و توان حریفش او را شکست داده و به پیروزی رسیده و اگر با شکست مبارزه را به انتها رسانیده باشد به خوبی واقف است که حریفش از او قدرتمندتر بوده و بیش از او به تمرین پرداخته است و بدین ترتیب او را به مبارزات بعدی فراخوانده تا با تمرین بیشتر در آینده ای که خود بوجود خواهد آورد بتواند باز هم با او دست و پنجه نرم کند و خود را محک بزند!!!! ؟ ؟ ؟ . . . ..... . . . . . و این تنها تفاوت ورزش شرق و غرب است که غرب هرگز آن را درک نخواهد کرد و به چنین روحیه ای دست نخواهد یافت مگر آن که معنویاتی که در شرق در هر سرزمینی به نام هر دین و مذهبی (که آن ها را به خدا می رساند) از آن در مبارزات استفاده می شود را درک نموده و از آن بهره برد!!!!!!.
پیروز باشید
اگر در يك جملهى كوتاه از من بپرسند كه شما از جوان چه مىخواهيد، خواهم گفت: تحصيل، تهذيب و ورزش.
طلبهها بايد ورزش كنند؛ طلبهها بايد كوهنوردى بروند.
كوهنوردى امتيازات برجسته و ممتازى دارد. مهمترينش همان عزم و ارادهى بين انسان و انگيزههاى درونى خود او است.
من مىخواهم ورزش جانبازان را هم، به طور مؤكّد متذكر شوم. البته، الحمدللَّه ورزش جانبازان خوب بود. الحمدللَّه در ميدانها خوب بوده. همينطور كه شما گفتيد، در المپيك مدالها و افتخارات بيشتر و چهرههاى بهترى كسب كردند؛ اما بخصوص، روى اينها كار بكنيد. علت آن هم اين است كه جانبازان، سابقهى جبهه دارند. اينها يك قهرمانى را انجام دادند، يعنى وضع جسمانى آنها، نشاندهندهى قهرمانى است. كارى است كه كردند و يك پرونده، با اينها همراه است. بنابراين، اينها آنجا امتحان دادند؛ باز هم مىتوانند در ميدانهاى ورزشى، انشاءاللَّه امتحان بدهند.
من ورزش را براى همه لازم مىدانم. [كوهنوردى] يك ورزش سنگين، خيلى باابهت و خوب است؛ بنابراين لازم است.
ورزش زنان، كار لازمى است. زنان هم نصف جمعيت كشورند؛ بايد ورزش بكنند؛ اما محيط ورزش زنان، بايستى به گونهيى باشد كه با حدود اسلامى، مطلقاً مساسى پيدا نكند.
ورزش كوهپيمايى و راهپيمايى در كوه كارى است كه مىتواند عمومى، يعنى براى زن و مرد و بچه و بزرگ باشد؛ از همهى ورزشهاى ديگر هم كمخرجتر است.
ورزش، اطمينان و اعتماد نفس در انسان ايجاد مىكند. جوان را به خودش مطمئن و خاطر جمع مىكند. خاصيت طبيعى ورزش اين است كه آنها را از آن حالت خمود و ركود بيرون مىآورد.
منبع اطلاعات:http://www.aviny.com/
"دلِ تنگ "
سر خود را مزن اينگونه به سنگ،
دلِ ديوانهي تنها، دل تنگ!!
منشين در پس اين بهت گران
مَدَران جامهي جان را، مَدَران!!
مكن اي خسته در اين بغض درنگ..
دلِ ديوانهي تنها، دل تنگ!
پيش اين سنگدلان،
قدر دل و سنگ يكيست
قيل و قال زغن و بانگ شباهنگ يكيست..
ديدي آنرا كه تو خواندي به جهان يارترين؛
سينه را ساختي از عشقش سرشارترين...
آنكه ميگفت منم بهر تو غمخوارترين..
چه دلازارترين شد
چه دلازارترين...
ناله از درد مكن،
آتشي را كه در آن زيستهاي
سرد مكن
با غمش باز بمان
سرخرو باش از اين عشق و سرافراز بمان
راه عشق است كه همواره شود از خون، رنگ
دلِ ديوانهي تنها، دل تنگ!
راستش را به ما نگفتند یا لااقل همه راست را به ما نگفتند.
گفتند : تو که بیایی خون بپا می کنی، جوی خون به راه می اندازی و از کشته پشته می سازی و ما را از ظهور تو ترساندند.
درست مثل اینکه حادثه ای به شیرینی تولد را کتمان کنند و تنها از درد زادن بگویند .
ما از همان کودکی، تو را دوست می داشتیم. با همه فطرتمان به تو عشق می ورزیدیم و با همه وجودمان بی تاب آمدنت بودیم.
عشق تو با سرشت ما عجین شده بود و آمدنت، طبیعی ترین و شیرین ترین نیازمان بود.
اما...اما کسی به ما نگفت که چه گلستانی می شود جهان، وقتی که تو بیایی .
همه، پیش از آنکه نگاه مهر گستر و دست های عاطمه تو را توصیف کنند، شمشیر تو را نشانمان دادند.
آری، برای اینکه گل ها و نهال ها رشد کنند، باید علف های هرز را وجین کرد و این جز با داسی برنده و سهمگین، ممکن نیست.
آری، برای اینکه مظلومان تاریخ، نفسی به راحتی بکشند، باید پشت و پوزه ظالمان و ستمگران را به خاک مالید و نسلشان را از روی زمین برچید.
آری، برای اینکه عدالت بر کرسی بنشیند، هر چه سریر ستم آلوده سلطنت را باید واژگون کرد و به دست نابودی سپرد.
و اینها همه، همان معجزه ای است که تنها از دست تو برمی آید و تنها با دست تو محقق می شود.
اما مگر نه اینکه اینها همه مقدمه است برای رسیدن به بهشتی که تو بانی آنی.
آن بهشت را کسی برای ما ترسیم نکرد.
کسی به ما نگفت که آن ساحل امید که در پس این دریای خون نشسته است، چگونه ساحلی است؟!
کسی به ما نگفت که وقتی تو بیایی :
پرندگان در آشیانه های خود جشن می گیرند و ماهیان دریاها شادمان می شوند چشمه ساران می جوشند و زمین چندین برابر محصول خویش را عرضه می کند.(1)
به ما نگفتند که وقتی تو بیایی :
دل های بندگان را آکنده از عبادت و اطاعت می کنی و عدالت بر همه جا دامن می گسترد و خدا به واسطه تو دروغ را ریشه کن می کند و خوی ستمگری و درندگی را محو می سازد و طوق ذلت و بندگی را از گردن خلایق برمی دارد.(2)
به ما نگفتند که وقتی تو بیایی :
ساکنان زمین و آسمان به تو عشق می ورزند، آسمان بارانش را فرو می فرستد، زمین، گیاهان خود را می رویاند... و زندگان آرزو می کنند که کاش مردگانشان زنده بودند و عدل و آرامش حقیقی را می دیدند و می دیدند که خداوند چگونه برکاتش را بر اهل زمین فرو میفرستد.(3)
به ما نگفتند که وقتی تو بیایی :
همه امت به آغوش تو پناه می آورند همانند زنبوران عسل به ملکه خویش و تو عدالت را آنچنان که باید و شاید در پهنه جهان می گستری و خفته ای رابیدار نمی کنی و خونی را نمی ریزی.(4)
به ما نگفتند که وقتی تو بیایی :
رفاه و آسایشی می آید که نظیر آن پیش از این، نیامده است. مال و ثروت آنچنان وفور می یابد که هرکه نزد تو بیاید فوق تصورش، دریافت می کند.(5)
به مانگفتند که وقتی تو بیایی :
اموال را چون سیل، جاری می کنی، و بخشش های کلان خویش را هرگز شماره نمی کنی.(6)
به ما نگفتند که وقتی تو بیایی :
هیچ کس فقیر نمی ماند و مردم برای صدقه دادن به دنبال نیازمند می گردند و پیدا نمی کنند. مال را به هرکه عرضه می کنند، میگوید: بی نیازم.(7)
ای محبوب ازلی و ای معشوق آسمانی!
ما بی آنکه مختصات آن بهشت موعود را بدانیم و مدینه فاضله حضور تو را بشناسیم تو را دوست می داشتیم و به تو عشق می ورزیدیم.
که عشق تو با سرشتها عجین شده بود و آمدنت طبیعی ترین و شیرین ترین نیازمان بود.
ظهور تو بی تردید بزرگترین جشن عالم خواهد بود و عاقبت جهان را ختم به خیر خواهد کرد.
کلک مشاطه صنعش نکشد نقش مراد هر که اقرار بدین حسن خداد نکرد
سید مهدی شجاعی
پی نوشت ها :
1ـ پیامبر اکرم(ص) ینابیع الموده ج2 ص136.
2ـ پیامبر اکرم(ص) بخارالانوار ج51 ص 75.
3ـ پیامبر اکرم(ص) بحارالانوار ج51 ص 104.
4ـ پیامبر اکرم(ص) منتخب الاثر ص 478.
5 ـ پیامبر اکرم(ص) البیان ص 173.
6 ـ پیامبر اکرم(ص) صحیح مسلم ج8 ص185.
7ـ پیامبر اکرم(ص) مسند احمد ج2 ص530.
جايگاه دانشگاه از نظر مقام معظم رهبری
دانشگاه، ضربان سنج حيات ملى جامعه است.در اين نوار فعال يا راكد، مىتوان آيينهى تمام نماى زندگى ملت را در فراديد نهاد و به تماشاى آيندهى پربار و يا رقتآور آن پرداخت :
ادامه مطلب
